روزگار چقدر بیرحم است. کوچکترین احترامی برای انسانهای متفاوت ندارد. آنها که نمیخواهند همرنگ جماعت شده و در نتیجه، رسوای خاص و عام میشوند. تا هستند، در کنج عزلت از خود مراقبت می کنند اما وقتی دستشان از دنیا کوتاه شد، دستمایهای میشوند برای دون صفتان و ابن الوقتها، آنجا که دیگر توانی برای دفاع از اعتبار خود هم ندارند.
حمید آقای علیدوستی رفت و پشت سرش، حسن آقای حبیبی؛ دو نفر که به شایستگی، واجد صفت «آقا» در این فوتبال بودند. دو نفر که دوست و دشمن، به متفاوت بودن آنها اعتراف کرده و قبول داشتند که آنها چه در روزگار قدیم و چه این ۵ دهه، هرگز رنگ عوض نکرده و کوچکترین شباهتی با بقیه جماعت فوتبالی نداشتند!
اما سوال اینجاست که مگر تا دیروز، حمید علیدوستی در این فوتبال زنده بود که حالا سوگ عزایش نشسته اید؟ مگر حسن آقای حبیبی تا دیروز که نفس میکشید، در این فوتبال جایگاهی داشت؟ اصلا فوتبالی که دست این آدمهای کوچولو افتاده مگر میتواند اسم بزرگ اینها را تحمل کند؟ چه رسد به حضورشان؟
این جماعتی که حالا راه افتاده و میخواهند از تابوت حمید علیدوستی برای خود وجهه و اعتباری بخرند، تا دیروز که او زنده بود کجا بودند؟ چرا سراغی از او نگرفتند؟ امروز حمید علیدوستی چه نیازی به حضور آنها داشت؟ مردمی که این سالها قدردانش بودند، جنازه اش را هم برمی داشتند!
این زشت نیست که آنها به این وضوح، از پیکر علیدوستی سوء استفاده میکنند و فردا همین کار در قبال حسن حبیبی تکرار خواهد شد؟ و بعد دوباره می روند و روز از نو، روزی از نو؟
حمید علیدوستی در تعریف دوست و دشمن، فردی کاملا متفاوت با سایر فوتبالیستها بود. تکرار مکررات نکنیم که اهل کتاب بود و موسیقی کلاسیک، روزگاری که در بوندسلیگا لژیونر شد به جای افتخار، به او انگ وطن فروشی خورد و از تیم ملی حذف شد! همین تیم ملی که الان هم فقط موقع شکستها مال مردم است اما چه آن زمان و چه حالا، مال آقایان بود!
بعد از برگشت، تا ۴۰ سالگی بازی کرد. هرگز لباس استقلال و پرسپولیس را نپوشید. سمبل وفاداری بود و شاگردانی بزرگ به فوتبال هدیه داد. حتی آنها که مستقیم زیر نظرش نبودند نیز از روش و منش او آموختند. همانطور که خود علیدوستی در کودکی از اسطورهاش -پرویز قلیچ خانی- آموخته بود.
پرویز خان در غربت درگذشت و اعلام کرد که دلش نمیخواهد در ایران از اسمش، آن هم بعد از مرگ استفاده کنند. کاش حمید علیدوستی هم بیرون از ایران بود، کاش حسن آقا هم بیرون بود تا چنین اجازهای به این جماعت داده نمیشد! جماعتی که تا این بزرگان بودند، راه آنها را برای ورود به فوتبال بستند و خود جایشان نشستند!
اصلاً چرا راه دور؟ حمید آقای علیدوستی و حسن آقای حبیبی که هیچ، در همین مراسم مگر علی دایی را ندیدید؟ مگر علی پروین نبود؟ بهتاش فریبا و حسین آقای فرکی نیستند؟ این همه اسم بزرگ این فوتبال، الان کجا هستند؟ همان جایی که تا دیروز حمید علیدوستی بود؛ کنج عزلت و بیخبری جماعت از آنها و حالا که یکی یکی میروند، آقایان پیدایشان میشود!
حمید علیدوستی تا زنده بود، نیاز داشت که سراغش بروید. تیمی به او بدهید و از تجربیاتش استفاده کنید. حالا که رفته چه نیازی به تعاریف شما دارد؟ کسی که تمام عمر با این نگاهها و روشهای دگم مشکل داشت و مخالف بود و آسیب دید، حالا که رفته و دیگر نمیتواند از خود و عقایدش دفاع کند، با او چه کار دارید؟
حمید علیدوستی رفت. خوب یا بد، کم یا زیاد، تاثیرش را به جا گذاشت. علیدوستیهای زنده و باقیمانده را دریابید! اگر ته وجدان خود ناراحت رفتاری که با او کردید، شدهاید بر سر این سفره رنگین فوتبال، کمی تنگتر بشینید تا جا برای صاحبان واقعی اش، قبل از اینکه راهی آن دنیا شوند، باز شود!
و باز باید یادی کرد از این شعر معروف اقبال لاهوری که انگار تا ابد در این ملک، تاریخ مصرف ندارد: در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست تا هست، به ذلت بکشندش به جفا تا مرد، به عزت ببرندش سر دست
شاید ندیده باشید: ویدیو| صحبتهای پیمان معادی با علی دایی و شرح آخرین روزهای زندگی حمید علیدوستی
منبع: خبرورزشی