از بدترین میراث ترامپ تا نشانه‌های یک جنگ بی‌پایان | انتخابات کنگره، پایان یک «عصرِ سیاسی» را رقم خواهد زد؟

شکاف عمیق میان نسل قدیم و جدید دموکرات‌ها اقتصادنیوز: ممکن است انتخابات میان‌دوره‌ای به پایان یک دوره مشخص از دوران ترامپ منجر شود، اما آنچه پس از آن در انتظار آمریکا است، احتمالاً چیزی شبیه به ترامپ طولانی‌مدت خواهد بود؛ وضعیتی که در آن حزب جمهوری‌خواه همچنان نمی‌تواند بدون ترامپ برای آینده خود مسیر روشنی ترسیم کند و حزب دموکرات نیز خارج از مخالفت با او، هنوز نمی‌داند دقیقاً از چه ارزش‌ها و برنامه‌ای دفاع می‌کند.

به گزارش اقتصادنیوز، با وجود سقوط محبوبیت رئیس‌جمهور آمریکا به پایین‌ترین سطح، کنار زدن میراث سیاسی او کار آسانی نخواهد بود؛ به‌ویژه آنکه دموکرات‌ها خود با آشفتگی و اختلافات داخلی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

گاردین در گزارشی نوشت: آمارها و نظرسنجی‌ها همگی از یک نتیجه حکایت دارند: جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا با شکست سنگینی روبه‌رو خواهند شد. دونالد ترامپ در آستانه این انتخابات، پایین‌ترین میزان محبوبیت را در میان روسای جمهور آمریکا از زمان هری ترومن تاکنون به ثبت رسانده است و این رقم همچنان در حال کاهش است.

پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد دموکرات‌ها با اختلاف ۱۱ واحد درصدی پیروز خواهند شد؛ فاصله‌ای که بزرگ‌ترین جابه‌جایی آرای انتخاباتی میان دو حزب در نزدیک به ۲۰ سال گذشته به شمار می‌رود. حتی این احتمال وجود دارد که دموکرات‌ها کنترل سنا را به دست بگیرند و اکثریتی قدرتمند در کنگره تشکیل دهند.

اکثریت دموکرات در کنگره به چه معناست؟

چنین اکثریتی می‌تواند تغییرات ملموسی ایجاد کند و شاید سرانجام زمینه نظارت جدی بر سیاست‌هایی را فراهم آورد که ترامپ در دوره دوم ریاست‌جمهوری خود به اجرا گذاشته است؛ از سیاست‌های سخت‌گیرانه مهاجرتی و مناقشات تجاری گرفته تا تضعیف نیروی کار دولت فدرال و جنگ با ایران. فساد مالی اعضای خانواده ترامپ نیز موضوع دیگری است که می‌تواند در کانون توجه قرار گیرد.

دیوید والاس ولز، ستون‌نویس نیویورک‌تایمز، در این باره نوشت: «هیچ‌کس نمی‌خواهد با پیش‌بینی زودهنگام، شانس پیروزی را خراب کند.» با این حال، او تاکید کرد: «تمام نشانه‌هایی که در اختیار داریم حاکی از آن است که این انتخابات میان‌دوره‌ای، فارغ از اینکه تا چه اندازه تاریخی باشد، احتمالا پایان یک عصر سیاسی را رقم خواهد زد.»

اما آنچه پس از این اتفاق رخ می‌دهد، تصویری به‌مراتب پیچیده‌تر دارد. ممکن است آمریکا از شر خود ترامپ خلاص شود، اما همچنان کشوری باقی بماند که بر اثر پیامدهای سیاست‌ها و اقداماتی که او به راه انداخته، دچار شکاف و فرسایش شده است.

زمانی که ترامپ کاخ سفید را ترک کند، مجموعا هشت سال رئیس‌جمهور بوده و بیش از ۱۲ سال به‌عنوان نیرویی مخرب و مسموم در سیاست آمریکا نقش‌آفرینی کرده است. این مدت حتی برای یک سیاستمدار معمولی هم طولانی محسوب می‌شود. اما تاثیر ترامپ، که هنجارهای سیاسی را درهم شکسته و خود را به مرکز تمام تحولات کشانده است، چنان بوده که گویی چندین دهه ریاست‌جمهوری کرده است.

او تاکنون سیاست‌هایی را به اجرا گذاشته که بازگرداندن آن‌ها تقریباً غیرممکن است؛ اقداماتی که لغو آن‌ها به تلاش گسترده، چانه‌زنی‌های دشوار در کنگره و شکل‌گیری اجماعی بعید میان دو حزب نیاز دارد.

آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا عملا از میان رفته است. احتمالا برخی از نهادهای دولتی هم که در نتیجه اقدامات وزارت بهره‌وری دولت (داج) عملا حذف یا فلج شده‌اند، دیگر به وضعیت سابق بازنمی‌گردند.

از سوی دیگر، مجموعه‌ای از نظام‌های تعرفه‌ای در سطح جهان و اختیارات اجرایی و بودجه‌ای گسترده‌ای که به اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) داده شده است، از جمله مسائلی هستند که دولت‌های بعدی باید با پیامدهای آن‌ها دست‌وپنجه نرم کنند.

جنگ با ایران بدترین میراث ترامپ 

با این حال، دشوارترین میراث ترامپ برای بازگرداندن، جنگ با ایران است؛ جنگی که برخلاف وعده‌ها درباره پایان قریب‌الوقوع آن، نشانه‌های یک درگیری بی‌پایان را از خود نشان می‌دهد.

حتی اگر انتخابات میان‌دوره‌ای نوید پیروزی دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۸ را بدهد، کشوری که آن‌ها تحویل خواهند گرفت، برای همیشه تحت تأثیر ترامپ شکل گرفته است.

البته تحقق همین سناریو هم قطعی نیست. ترامپ چهره‌ای منحصربه‌فرد در سیاست آمریکا است که توانست ائتلافی ناهمگون و پراکنده را زیر یک پرچم گرد هم بیاورد؛ ائتلافی متشکل از مسیحیان سفیدپوست انجیلی، لاتین‌تباران طبقه کارگر و میلیاردرهای سیلیکون‌ولی.

جنبش ماگا به‌شدت با شخص ترامپ گره خورده و به نظر می‌رسد حضور او در قدرت، به‌تدریج این جنبش را تضعیف کرده است. همان‌طور که در ماجرای برگزیت و دیگر جنبش‌های اعتراضی علیه ساختار قدرت شاهد بودیم، نیروی بسیج‌کننده جریان‌های ضدساختار زمانی از بین می‌رود که خودشان به بخشی از ساختار حاکم تبدیل شوند و مدت زیادی در قدرت باقی بمانند.

در چنین شرایطی، پیدا کردن افراد جدید برای مقصر جلوه دادن و طرح نارضایتی‌های تازه، دیگر چندان شبیه یک شورش سیاسی نیست؛ بلکه بیشتر به غر زدن و ترویج بدبینی شباهت پیدا می‌کند.

با این حال، هر کسی که پس از ترامپ به‌عنوان نامزد جمهوری‌خواهان وارد میدان شود، حتی اگر جی‌دی ونس باشد که از نظر کاریزمای سیاسی چندان برجسته نیست، ممکن است همچنان با همان شعارها و رویکردهای کلی موفقیت‌هایی به دست آورد.

ترکیب ستیزه‌جویی و اختلاف‌افکنی شاید همچنان از نگاه پایگاه رای جمهوری‌خواهان، نشانه اصالت و مخالفت با ساختار قدرت تلقی شود. حتی ممکن است این رویکرد در مقایسه با زبان مبهم، کلیشه‌ای و فاقد جذابیت تشکیلات دموکرات‌ها، صریح‌تر و قابل‌فهم‌تر به نظر برسد.

آشفتگی دموکرات‌ها؛ مانعی برای دوران پس از ترامپ

خود تشکیلات دموکرات‌ها دلیل دیگری برای نگرانی است. هنوز برای نتیجه‌گیری زود است، اما به نظر می‌رسد این حزب نه توان بازگشت قاطعانه به گذشته را دارد و نه می‌تواند با اطمینان مسیر تازه‌ای را در پیش بگیرد.

نسل قدیمی رهبران دموکرات دیگر رمقی ندارد. برخی از آن‌ها سالخورده‌اند و برخی دیگر نیز اگرچه از نظر سنی در این گروه قرار نمی‌گیرند، اما همچنان به نسل قدیمی و ساختار فرسوده حزب تعلق دارند.

کامالا هریس در گروه دوم قرار می‌گیرد. آخرین کارزار انتخاباتی او به‌جای آنکه تصویری از یک نامزد تازه‌نفس و امیدبخش در سال ۲۰۲۶ ارائه کند، یادآور یک مهره تشکیلاتی بود که چیزی جز تداوم وضع موجود، آن هم بدون اعتبار و اقتدار سیاسی، در چنته نداشت.

در گروه نخست نیز چهره‌هایی قرار دارند که اکنون بیش از هر چیز تصویری از حق‌به‌جانب بودن، دورافتادگی از واقعیت‌های جامعه و نوعی تورم و فرسودگی ناشی از سال‌ها انباشت قدرت و ثروت را به نمایش می‌گذارند؛ چهره‌هایی مانند نانسی پلوسی، چاک شومر و هیلاری کلینتون.

نشانه‌ای از تغییر نسل در حزب دموکرات

در میان چهره‌های قدیمی دموکرات‌ها، هنوز باراک اوباما از نوعی ارتباط و نفوذ سیاسی برخوردار است. او از این موقعیت برای حمایت از عبدالسید، نامزد انتخابات سنای ایالت میشیگان، استفاده کرده است.

عبدالسید نامزدی است که تلاش می‌کند از گذشته فاصله بگیرد و مسیر تازه‌ای را در سیاست آمریکا ترسیم کند؛ مسیری که اوباما آن را به انتقال مشعل از نسلی به نسل دیگر تشبیه کرده است. رئیس‌جمهور پیشین آمریکا درباره او گفته است: او کاری را که ما آغاز کردیم، به پایان خواهد رساند.

با این حال، عبدالسید که در آستانه ثبت یک رکورد تاریخی به‌عنوان نخستین سناتور مسلمان در ایالت میشیگان قرار دارد، با استقبال چندانی از سوی رهبران ارشد حزب دموکرات روبه‌رو نشده است. میشیگان یکی از ایالت‌های کلیدی در رقابت‌های ریاست‌جمهوری آمریکا محسوب می‌شود.

برخی از رهبران ارشد دموکرات با اکراه و به‌شکلی سرد از او حمایت کرده‌اند و برخی دیگر آشکارا به انتقاد از عبدالسید پرداخته‌اند. محور اصلی این اختلافات، موضع عبدالسید در قبال اسرائیل است. او معتقد است اسرائیل در غزه مرتکب نسل‌کشی شده و باید کمک‌های مالی به این کشور قطع شود.

در فاصله باقیمانده تا انتخابات، هیلی استیونز، نماینده دموکرات کنگره، حملات تندی را علیه عبدالسید و مواضع او درباره اسرائیل آغاز کرده است. استیونز در انتخابات مقدماتی ماه اوت گذشته، با اختلافی اندک از عبدالسید شکست خورد و نتوانست نامزدی حزب دموکرات را به دست آورد.

او اکنون از عبدالسید خواسته است تبلیغاتی انتخاباتی را که نه از سوی خود او، بلکه توسط یک گروه چپ‌گرا و حامی او منتشر شده است، محکوم کند.

این اختلاف به درگیری ناخوشایندی تبدیل شد. ابتدا عبدالسید اعلام کرد تمایلی ندارد استیونز در مراسم وحدت حزب که قرار بود روز یکشنبه برگزار شود، در کنار او حضور پیدا کند. اما ماجرا در ادامه همان روز به شکلی رسواکننده‌تر پیش رفت: استیونز رسما از مایک راجرز، رقیب جمهوری‌خواه عبدالسید در انتخابات سنا، حمایت کرد.

اختلاف بر سر اسرائیل؛ شکاف عمیق‌تر میان نسل قدیم و جدید دموکرات‌ها

کنار گذاشتن سرمایه‌گذاری‌ها و حمایت‌های مالی از اسرائیل به یکی از نقاط بحرانی در حزب دموکرات تبدیل شده است. به نظر می‌رسد این مناقشه دیگر صرفا بر سر مواضع سیاسی و ایدئولوژیک نیست، بلکه نشانه ظهور نگرشی تازه در حزب است؛ نگرشی که می‌خواهد از نسل قدیمی رهبران فاصله بگیرد، نسلی که نتوانسته خود را با تغییرات سریع دیدگاه‌ها در جامعه آمریکا هماهنگ کند.

دیوید کرامر، دموکراتی که مدیریت کارزار انتخاباتی استیونز در انتخابات مقدماتی را برعهده داشت، این اختلاف را چنین توصیف کرده است: همه از این صحبت می‌کنند که حزب باید چتری بزرگ برای جریان‌های مختلف باشد، اما گاهی نگران می‌شویم که این چتر در حال تبدیل شدن به یک سیرک است و قرار است ما را از آن بیرون کنند.

کرامر نیز اعلام کرده است که در انتخابات سنا به مایک راجرز رای خواهد داد.

و این دقیقا همان مسئله‌ای است که دموکرات‌ها با آن مواجه‌اند: برخی از اعضای این حزب ترجیح می‌دهند شکست بخورند، اما پیروزی را با شرایط و مطالبات جناح چپ به دست نیاورند و در نتیجه، جایگاه خود را در ساختار سنتی حزب حفظ کنند.

مجموع این تحولات از آینده‌ای حکایت دارد که در آن ترامپ دیگر در صحنه سیاسی حضور ندارد، اما نیروهای وفادار به او همچنان از قدرت و تحرک کافی برخوردارند و آشفتگی در حزب دموکرات نیز ادامه دارد.

در چنین شرایطی، حتی اگر دموکرات‌ها در انتخابات میان‌دوره‌ای به پیروزی چشمگیری دست پیدا کنند، این موفقیت ممکن است صرفا یک عقب‌نشینی موقت برای جریان ترامپیسم باشد؛ نه بازگشت نظم سیاسی قدیم و نه آغاز نظمی تازه.

آمریکا پیش از این نیز در موقعیتی مشابه قرار گرفته است. حتی می‌توان گفت شرایط کنونی از جهاتی نگران‌کننده‌تر است، زیرا دموکرات‌ها در گذشته، در شرایطی بسیار مساعدتر از امروز نیز نتوانسته‌اند به‌طور کامل از پیامدهای سیاسی ترامپ عبور کنند.

شکست ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰ در شرایطی رقم خورد که دموکرات‌ها نامزدی شناخته‌شده و قدرتمند مانند جو بایدن داشتند. در آن زمان، همه‌گیری کرونا نیز به عاملی علیه ترامپ تبدیل شده بود و پژوهش‌ها نشان می‌دادند که این بحران به کاهش حمایت از او انجامیده است. علاوه بر این، هیچ بحران جدی و جاری در خاورمیانه وجود نداشت که سیاست داخلی آمریکا را تا این اندازه تحت تاثیر قرار دهد.

بنابراین، ممکن است انتخابات میان‌دوره‌ای به پایان یک دوره مشخص از دوران ترامپ منجر شود، اما آنچه پس از آن در انتظار آمریکا است، احتمالاً چیزی شبیه به ترامپ طولانی‌مدت خواهد بود؛ وضعیتی که در آن حزب جمهوری‌خواه همچنان نمی‌تواند بدون ترامپ برای آینده خود مسیر روشنی ترسیم کند و حزب دموکرات نیز خارج از مخالفت با او، هنوز نمی‌داند دقیقاً از چه ارزش‌ها و برنامه‌ای دفاع می‌کند.