تهدیدات نظامی آمریکا علیه ایران تنها به معنای آرایش نظامی برای جنگ نیست. بخش مهمی از این فضاسازی در چارچوب عملیات روانی و تلاش برای تحمیل ارادهٔ سیاسی آمریکا تحلیل میشود.
وقتی تهدیدهای نظامی مقامات آمریکایی با وعدههای پیروزی و ادبیات آخرالزمانی همراه میشوند، تشخیص مرز میان آمادگی برای جنگ و عملیات روانی نیاز به دقت بیشتری دارد.اظهارات اخیر دونالد ترامپ و پیت هگست دربارهٔ ایران، در شرایطی که احتمال تقابل نظامی را هم نمیتوان نادیده گرفت، نشان میدهد واشنگتن علاوه بر نمایش قدرت نظامی، حساب ویژهای روی جنگ روانی، فضاسازی رسانهای و اثرگذاری بر محاسبات ایران باز کرده است؛ راهبردی که بیش از هر چیز با هدف امتیازگیری دنبال میشود.
جنگ روانی آمریکا برای تلقین پیروزی به خودش!اخیراً پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در توییتی نوشت «آمریکا برای پیروزی میآید» و ترامپ نیز پیشتر تهدید کرده بود «طوری به ایران حمله میکنیم که هیچکس تا حالا نظیرش را ندیده باشد.» از منظر رسانهای، این اظهارات را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا میتوان چنین خط و نشانهایی را جنگ روانی دانست؟دکتر اردشیر زابلیزاده، عضو هیئتعلمی دانشگاه صداوسیما و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی در پاسخ به این پرسش میگوید «این اظهارات در چارچوب یک عملیات روانی کلاسیک قابل تحلیل است، نه اعلام جنگ واقعی.»او در این زمینه 3 نشانهٔ اصلی را برمیشمارد:نخست، زمانبندی؛ این اظهارات در آستانهٔ انتخابات میاندورهای آمریکا و در شرایطی مطرح شده که دولت ترامپ با چالشهایی مانند افزایش بیسابقهٔ قیمت بنزین و کاهش شدید محبوبیت مواجه است. طرح تهدید شدید نظامی، تا حد زیادی برای منحرف کردن توجه افکار عمومی داخلی از مشکلات اقتصادی و ایجاد تصویر رهبری قوی در سیاست خارجی است.دوم، زبان اغراقآمیز و مبهم؛ عبارت «حملهای که هیچکس ندیده است» نمونهای از تاکتیک کلاسیک جنگ روانی است. این زبان بهجای ارائهٔ یک برنامهٔ نظامی دقیق، عدم قطعیت و ترس را منتقل میکند و هدف آن ایجاد اختلاف و ترس در داخل ایران از طریق قدرت تخریبکنندگی روانی است.سوم، هماهنگی چندسطحی برای حفظ فشار؛ وزیر جنگ و ترامپ اظهارات تند بیان میکنند، اما ترامپ شخصاً بارها گفته است ممکن است فردا حمله کنیم، یا ممکن است به توافق برسیم. این دوگانگی حمله و صلح در واقع یک تاکتیک چانهزنی است: با حفظ فشار نظامی بالا، طرف ایرانی را به دادن امتیاز در مذاکرات بهویژه در مورد تنگهٔ هرمز و برنامهٔ هستهای وادار میکند.
تهدیدبازی برای فرار از یک باتلاق جدیدتحلیلگران عموماً بر این باورند که هدف واقعی آمریکا از چنین تهدیداتی استفاده از فشار نظامی برای دستیابی به اهداف دیپلماتیک است.زابلیزاده در این باره میگوید «ترامپ در اظهارات خود بارها توافق را به عنوان گزینهٔ جایگزین مطرح کرده و حتی اشاره کرده که ممکن است پس از انتخابات تصمیمگیری کند. این نشان میدهد که آمریکا تمایلی به گرفتار شدن در باتلاق جنگ همهجانبهٔ دیگری در خاورمیانه ندارد. بلکه امیدوار است با ژست حملهٔ قریبالوقوع، ایران را به عقبنشینی در مسائل کلیدی وادار کند.» به بیان دیگر، این یک ابزار مذاکره با هزینهٔ کم و بازدهی بالقوهٔ بالاست.
شوی تبلیغاتی یا ژست جنگجویی؟مقامات ایرانی با استناد به تاریخ، به این اظهارات پاسخ دادهاند. وزیر امور خارجهٔ ایران این تهدیدات را با «شوی تبلیغاتی ساعت پنج» در جنگ ویتنام مقایسه کرده و معتقد است اظهارات مقامات آمریکایی با واقعیت میدان نبرد فاصله دارد.فرماندهٔ سپاه پاسداران نیز با کنایه پاسخ داده که آمریکا با تاریخ ۲۵۰ سالهٔ خود، تمدن ۶ هزار سالهٔ ایران را تهدید میکند و «توهمات هالیوودی» دارد.البته همزمان، گزارشها از آمادگی نظامی ایران از جمله تقویت تأسیسات هستهای و آموزش نیروهای شبهنظامی حکایت دارد. مقامات ایرانی هم هشدار دادهاند که هرگونه محاسبهٔ اشتباه با واکنش شدیدتری روبهرو خواهد شد.زابلیزاده با این توضیح میگوید «احتمال دارد در مقام مقابله به مثل، دشمن با یک سلاح جدید روبهرو شود که منافع مستقیم آنها را در مناطق دیگری هدف قرار دهد که تا کنون، این مناطق از آتش جنگ دور ماندهاند!»در نتیجه این واکنشها نشان میدهد که ایران این تهدیدات را جدی میگیرد، اما آن را در چارچوب فشار روانی و نه جنگ قریبالوقوع تفسیر میکند.
این فشار روانی برای امتیازگیری در مذاکرهستاین مدرس دانشگاه در انتها توضیح میدهد «این اظهارات، ترکیبی از تبلیغات انتخاباتی و فشار ژئوپلیتیکی است. هدف آن کاهش فشار داخلی آمریکا، جلب حمایت از سیاست سختگیرانه و وادار کردن ایران به دادن امتیاز در مذاکرات است. برای ایران، این یک آزمون مقاومت در برابر فشار روانی است. در کوتاهمدت، خطر درگیری نظامی به طور کامل منتفی نیست. اما احتمال بیشتر این است که دو طرف در آستانهٔ جنگ وارد دور جدیدی از رویارویی و آزمون شوند. در حالی که هر یک در حال ارزیابی عقلانیت و توانایی یکدیگر هستند. بنابراین، آنچه با آن روبهرو هستیم بیشتر یک جنگ روانی با هدف چانهزنی است تا یک اعلام جنگ نظامی.»