بلومبرگ: ایران چگونه محاسبات جنگی ترامپ را برهم زد؟ / تنگه هرمز به پاشنه آشیل واشنگتن تبدیل شد؛ چرا آمریکا در پایان دادن به جنگ با ایران عجله دارد؟

با گذشت هشت ماه از آغاز درگیری نظامی، اصرار واشنگتن بر تحمیل ضرب‌الاجل‌های سیاسی به تهران با شکست مواجه شده است. به نوشته بلومبرگ ساختار تصمیم‌گیری ایران بر خلاف زمان‌بندی انتخاباتی کاخ سفید، بر یک بازی بلندمدت، جنگ فرسایشی و راهبرد مهار تکیه دارد؛ رویکردی که هدف آن محروم ساختن ایالات متحده از اعلام پیروزی، کشاندن بحران به دوران پس از ترامپ و فرسوده ساختن دارایی‌های نظامی پنتاگون در تنگه هرمز است.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از پایگاه خبری بلومبرگ در گزارشی به بررسی تعارض عمیق میان جدول زمانی سیاسی دولت آمریکا و نگاه راهبردی ایران پرداخت. این رسانه با اشاره کنایه‌آمیز به همزمانی تقویمی نوشت فردای انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا، مصادف با چهل و هفتمین سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ خواهد بود؛ واقعه‌ای تاریخی که نه تنها به پایان دوره ریاست‌جمهوری جیمی کارتر انجامید، بلکه نزدیک به نیم قرن تقابل و بی‌اعتمادی میان دو کشور را رقم زد.

از آن زمان تاکنون، کاخ سفید هشت بار میان روسای جمهور دست‌به‌دست شده و هر رئیس‌جمهور روش متفاوتی را در قبال جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته است؛ اما آنچه ثابت مانده، فرض مداوم واشنگتن مبنی بر امکان وادار کردن تهران به حرکت بر مدار ساعت سیاسی و زمان‌بندی‌های انتخاباتی ایالات متحده است.

دولت دونالد ترامپ نیز از این قاعده مستثنی نبوده است. در روزهای نخست آغاز جنگ، مقامات آمریکایی بر یک جدول زمانی «چهار تا شش هفته‌ای» برای تسلیم ایران تأکید داشتند، اما با فرسایشی شدن نبرد، مواضع ترامپ میان ادعای فوریت زمان و اینکه «زمان به نفع آمریکاست» در نوسان بوده است.

انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر این محاسبات را پیچیده‌تر کرده است؛ ترامپ از یک‌سو به دنبال نشان دادن موفقیت سیاست فشار و کشاندن ایران به میز مذاکره است و از سوی دیگر نمی‌خواهد در آستانه رأی‌گیری، نشانه‌ای از امتیازدهی از خود بروز دهد.

در نقطه مقابل، ایران استراتژی نگاه بلندمدت را دنبال می‌کند. سیاست واشنگتن بر دو فرض استوار است که با ماهیت حریفی چون ایران همخوانی ندارد: باور به اینکه برتری نظامی سریعاً به پیروزی قطعی می‌انجامد، و واقعیت بیزاری جامعه آمریکا از «جنگ‌های بی‌پایان». این دو عامل، گزینه‌های نظامی پنتاگون را در برابر کشوری با زیرساخت‌های نهادینه‌شده برای پایداری بلندمدت محدود می‌سازد.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتم‌هاوس در این باره می‌گوید: «برای ایران، تقابل با آمریکا امری روزمره و در پیوند با بقاست. این عدم تقارن ساختاری باعث می‌شود آن‌ها بتوانند برای زمان بازی کنند. در چنین منازعه‌ای با ماهیت بقا، زمان در عمل به سود ایران کار می‌کند.»

ابزارهای جنگ فرسایشی در تنگه هرمز و فرسایش ارتش آمریکا

برای ایران، این تقابل از ریشه‌های عمیق تاریخی و هویتی برخوردار است. تجربه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و مقاومت در برابر دخالت‌های خارجی طی یک سده اخیر، به تهران انگیزه مضاعفی می‌دهد تا به هیچ عنوان تسلیم ضرب‌الاجل‌های تحمیلی واشنگتن به نظر نرسد.

حمیدرضا عزیزی، تحلیلگر گروه بین‌المللی بحران، یادآور می‌شود که پایداری در برابر فشارهای بیگانگان بخشی از هویت سیاسی حاکمیت است و ساختار ایران چهار دهه تمرین کرده که چگونه زیر بار تحریم، فشار نظامی و اختلال‌های ساختاری به حیات خود ادامه دهد.

در میدان نبرد، اگرچه نیروی دریایی آمریکا محاصره شدیدی بر بنادر و صادرات ایران اعمال کرده، اما تهران درگیر یک جنگ فرسایشی تمام‌عیار شده است.

بزرگ‌ترین ارتش جهان برای پایان دادن به عملیات با چالش مواجه شده است، زیرا ایران با به‌کارگیری پرشمار پهپادهای ارزان‌قیمت، شناورهای تندرو هجومی و مهمات خوشه‌ای، در پی تخلیه منابع پدافندی و مالی پنتاگون و بالا بردن سرسام‌آور هزینه‌های جنگ برای واشنگتن است.

البته این به معنای امکان صبر نامحدود برای تهران نیست؛ محاصره اقتصادی، فشارهای ارزی و تلاش برخی کشورهای خلیج فارس برای یافتن مسیرهای جایگزین انتقال انرژی، چالش‌های سنگینی به همراه داشته اما ساختار توزیع قدرت در ایران به گونه‌ای است که این فشارها به سادگی به تسلیم سیاسی ترجمه نمی‌شود.

توزیع مسئولیت‌ها میان نهادهای نظامی، بوروکرات‌های دیپلماتیک و رهبری عالی، ضمن ایجاد فرآیندی چندلایه در تصمیم‌گیری، استراتژی و اهداف تهران را از شفافیت بیش از حد برای دشمن مصون می‌دارد و تلاش‌های کاخ سفید برای پایان سریع پرونده را ناکام می‌گذارد.