در روزهایی که رسانههای وابسته به جریان غربگرا تلاش میکنند با تزریق امیدهای کاذب، نسخههای شکستخورده مداخله خارجی و سرسپردگی را به عنوان راهحل برونرفت از چالشهای اقتصادی کشور معرفی کنند، بازخوانی سرنوشت تلخ ونزوئلا درس عبرتی بزرگ است. این کشور، این روزها به نماد عینی کشوری تبدیل شده که حاکمیت ملیاش در چرخدندههای استعمار فرانو و تحکم واشنگتن ذوب شده است؛ حقیقتی که تماشای آن، نقاب از چهره مدعیانِ «توسعه از مسیر توافق با غرب» برمیدارد.
۱. تراژدی نفتِ بینصیب؛ ۱۳ میلیارد دلار درآمد و سهم ۳۰۰ میلیون دلاری!
نخستین پرده از نمایش پرمخاطره ونزوئلا، حراج منابع زیرزمینی این کشور تحت لوای توافقاتِ به اصطلاح بشردوستانه و رفع تحریم است. آمارهای تکاندهنده نشان میدهد از مجموع ۱۳ میلیارد دلار درآمد حاصل از فروش نفت ونزوئلا، تنها سهمی ناچیز در حد ۳۰۰ میلیون دلار به اقتصاد داخلی این کشور تزریق شده است؛ یعنی چیزی کمتر از ۳ درصد! مابقی این ثروت عظیم ملی در لایههای تحریم، حسابهای مسدودشده و دلارهای بلوکهشده در نظام بانکی غرب گم میشود تا نشان دهد بازی با قواعدِ طراحیشده توسط ایالات متحده، چیزی جز تاراج سیستماتیک ثروت ملتها به همراه ندارد.
۲. سرقتِ آشکار طلا؛ وقتی حتی کمک به زلزلهزدگان گروگان گرفته میشود
اوج فاجعه انسانی و استبداد اقتصادی غرب در ماجرای کمک به آسیبدیدگان حوادث طبیعی این کشور هویدا شد. زمانی که دولت و مخالفان ونزوئلا توافق کردند تا برای پوشش خسارات ویرانگر زلزله، بخشی از ذخایر طلای ملی خود را آزاد کنند، واشنگتن و لندن دست به کار شدند. طلای متعلق به ملت ونزوئلا به جای بازگشت به کشور، از لندن به نیویورک منتقل شد تا «به صلاحديد آمريكا» و به عنوان وثیقه در چنگال طلبکاران غربی قفل شود. این رویداد، رسواترین سند بر این واقعیت است که برای استعمارگران، نه حقوق بشر معنا دارد و نه جان انسانها؛ تنها چیزی که اصالت دارد، تسلط مطلق بر شریانهای حیاتی کشورهای مستقل است.
۳. حاکمیتِ فرمایشی؛ حکمرانی زیر سایه «روبیو»
بُعد سیاسی این تراژدی، عمقِ سلطه واشنگتن را عیانتر میسازد. نظامی که در آن، هر تصمیمِ اولیه و بدیهیِ رئیسجمهورِ انتقالی باید با هماهنگی و تایید مستقیم مقامات امنیتی و سیاسی آمریکا (همچون مارکو روبیو) اتخاذ شود، دیگر نامش دولتِ ملی نیست، بلکه کارگزارِ محلیِ کاخ سفید است. در این ساختار فرمایشی، استقلال سیاسی به محاق رفته و اراده یک ملت به صلاحدید سناتورهای واشنگتن گره میخورد.
سرابی که برای ما میسازند
آنچه امروز به عنوان مدلِ ایدهآلِ بازگشت به اقتصاد جهانی از سوی برخی محافل تبلیغ میشود، در حقیقت بازتولید همین مدلِ استعماریِ ونزوئلاست؛ کشوری با اقیانوسی از منابع انرژی، اما گرسنه، وابسته و تحقیرشده که حتی برای مدیریت بحرانهای داخلی خود باید از وزارت خزانهداری آمریکا اجازه بگیرد.
بیدار شدن از این سراب و تکیه بر «خوداتکایی راهبردی»، توسعه درونزا و پیوند با همسایگان و اقتصادهای مستقل، تنها راه مصونسازی کشور در برابر تلههای امنیتیـاقتصادی است که غرب برای ملتهای مقاوم پهن کرده است. تاریخ بارها ثابت کرده که از آخورِ استعمار، نانِ استقلال بیرون نمیآید.