به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «ضیف» رمانی عاشقانه - جنگی است؛ داستان جوانی که در میانه جنگ غزه، میان دو میل متضاد گرفتار میشود: میل به زنده ماندن و میل به ماندن. یک سو عشق ایستاده است؛ دختری به نام نور که با رنگ و نقاشی به دیوارهای زخمی غزه جان میدهد و در شهری که هر روز بخشی از خودش را از دست میدهد، هنوز به ساختن فکر میکند. سوی دیگر، جنگ است؛ جنگی که فقط خانهها را ویران نمیکند، بلکه آدمها را مجبور میکند درباره ماندن، رفتن، عشق و معنای زندگی دوباره تصمیم بگیرند.
راوی، نویسنده و خبرنگاری جوان است؛ آدمی درونگرا که قرار نیست قهرمان جنگ باشد. او بیشتر تماشاگر است؛ کسی که با چشمهای یک نویسنده به اطرافش نگاه میکند و تلاش دارد چیزی را که در میان دود و آوار اتفاق میافتد، ثبت کند. اما جنگ اجازه نمیدهد او فقط ناظر بماند. رابطهاش با نور، او را از تماشای جنگ به دل آن میکشاند و در نهایت پایش به داستان مردی باز میشود که شاید بیش از هر شخصیت دیگری با مفهوم «پنهانبودن» گره خورده است: محمد ضیف؛ فرمانده نامرئی حماس و طراح «طوفانالاقصی».
فرمانده نامرئی حماس و طراح طوفانالاقصی
او را معمار تونلهای زیرزمینی مرموز غزه، فرمانده تیز هوش گردانهای «عزالدین قسام» و طراح عملیات «طوفان الاقصی» معرفی میکنند. فرمانده گریزپای گردانهای «عزالدین قسام»، شاخه نظامی حماس.
ضیف در یک خانواده مهاجر فلسطینی متولد شد که در جریان اشغال فلسطین در سال 1948 از روستای القبیبه به غزه آواره شدند. او در سال 1988 لیسانس زیستشناسی را از دانشگاه اسلامی غزه دریافت کرد و در کنار پدرش در رشته ریسندگی و بافندگی مشغول به کار شد، مدتی راننده بود و گاهی برای کمک به خانوادهاش از درس خواندن بازمیماند.
به ندرت صحبت میکرد یا ظاهر میشد؛ به همین دلیل به او "ضیف" گفتند؛ یعنی میهمان. او که سالها در لیست ترور رژیم صهیونیستی قرار داشت و دستکم هفتبار هدف ترور بود، بیش از یک روز در یک مکان نمیماند.
هنگامی که جنبش حماس در سال 1987 پس از انتفاضه اول فلسطین تأسیس شد، به آن پیوست. در سال 1989 دستگیر شد و به اتهام فعالیت در بخش نظامی حماس 16 ماه را در زندان گذراند. پس از آزادی از زندان، گردانهای عزالدین قسام شاخه نظامی حماس را با کمک یارانش بنا نهاد و قبل از ترور صلاح شحاده در حمله هوایی اسرائیلی در سال 2002 شاخه قسام در کرانه باختری را تأسیس کرد و پس از شهادت شحاده، خود فرمانده آن شد.
الضیف در سال 2015 در لیست سیاه آمریکایی و سپس در لیست سیاه تروریستی اتحادیه اروپا قرار گرفت. او که دههها تحت تعقیب دشمن صهیونیستی بود، در بهمنماه 1403 به شهادت رسید؛ قهرمانی که در دامان فلسطین بالید و برای به ثمر رسیدن آرمانهای او جان خود را بخشید.
«ضیف» یک زندگینامه نیست
در رمان جدید محمدعلی جعفری «ضیف»، صرفاً یک شخصیت تاریخی یا سیاسی نیست که زندگیاش از کودکی تا امروز روایت شود. او بیشتر شبیه یک غیاب دائمی است؛ نامی که همه جا شنیده میشود، اما خودش تقریباً هیچجا دیده نمیشود. مردی که سالها تحت تعقیب بوده و بخش بزرگی از زندگیاش در سایه، تونلها، خانههای امن و مکانهای ناشناخته گذشته است. همین غیبت، برای راوی تبدیل به یک پرسش میشود: مردی که اینهمه دربارهاش حرف زده میشود، واقعاً کیست؟
پاسخ این پرسش از جایی غیرمنتظره آغاز میشود. طارق، یکی از فرماندهان حماس و شخصیتی که ارتباط مستقیمی با جهان زیرزمینی غزه دارد، از راوی میخواهد پیش از آنکه برای خروج او از غزه کاری انجام دهد، زندگی محمد ضیف را بنویسد. این درخواست، مسیر داستان را تغییر میدهد.
راوی که تا آن لحظه بیشتر درگیر خودش، نور و راهی برای زنده ماندن بوده، حالا باید به دنبال مردی برود که ردپایش در همهجا هست و تصویرش تقریباً هیچجا. از اینجا، رمان وارد ساختاری چندلایه میشود؛ داستانی که در آن زندگی راوی و نور در غزه با داستان جستوجوی محمد ضیف در هم تنیده میشود. گذشته و حال، واقعیت جنگ و خاطره، عشق و مأموریت نوشتن، مدام روی هم میافتند و روایت را جلو میبرند. راوی فقط درباره یک مرد نمینویسد؛ در مسیر نوشتن، خودش هم ناچار میشود دوباره به انتخابهایش نگاه کند.
خط عاشقانه رمان نیز در همین بستر شکل میگیرد. رابطه راوی و نور یک عشق جدا از جنگ نیست؛ جنگ در تمام لحظههای آن حضور دارد. نور با نقاشیهایش تلاش میکند چیزی از زندگی را در شهری نگه دارد که مرگ، هر روز به آن نزدیکتر میشود. راوی با کلماتش همین کار را میکند. یکی روی دیوار مینویسد و نقاشی میکند و دیگری روی کاغذ. هر دو میخواهند چیزی را از زیر آوار بیرون بکشند و نگه دارند.
اما عشق در «ضیف» فقط پناهگاه نیست؛ گاهی خودش تبدیل به یک انتخاب سخت میشود. وقتی ماندن خطرناک است و رفتن میتواند تنها راه نجات باشد، دوستداشتن چه معنایی پیدا میکند؟ آیا میشود کسی را دوست داشت و برای نجات خودت ترکش کرد؟ آیا نویسندهای که میتواند از غزه خارج شود، حق دارد بماند تا داستان دیگران را بنویسد؟ و اگر بماند، چه چیزی را از دست خواهد داد؟
غزه در این رمان صرفاً یک جغرافیا نیست. شهری است که شخصیت دارد؛ شهری میان انفجار، آوار، تونل، دریا، دیوارهای نقاشیشده، کتابفروشیها و آدمهایی که تلاش میکنند زندگی عادی را از دل غیرعادیترین روزها بیرون بکشند. در این میان، کتابفروشی سمیر منصور و یاد غسان کنفانی نیز بخشی از جهان فرهنگی رمان را میسازند؛ جهانی که در آن نوشتن، تنها یک فعالیت ادبی نیست، بلکه راهی برای حفظ آدمها از فراموشی است.
ساختار رمان با یک قاب روایی در بارسلونا کامل میشود؛ جایی دور از غزه که فاصله جغرافیاییاش، در واقع پرسشهای داستان را پررنگتر میکند. آنچه در غزه اتفاق افتاده، در ذهن راوی تمام نمیشود. خاطره، عشق، جنگ و سرنوشت محمد ضیف با او به آن سوی مدیترانه میآیند. بارسلونا به جای آنکه پایان جنگ باشد، تبدیل میشود به فضایی برای بازگشت به آن؛ برای دوباره دیدن چیزهایی که در دل جنگ دیده نشدهاند.
«ضیف» در نهایت فقط داستان یک فرمانده فلسطینی نیست؛ همانطور که فقط یک عاشقانه یا داستان جنگ هم نیست. رمان درباره آدمهایی است که در شرایطی غیرانسانی تلاش میکنند انسان بمانند؛ درباره عشق در جایی که هر لحظه ممکن است آخرین لحظه باشد؛ درباره نوشتن در زمانی که حقیقت زیر آوار گم میشود؛ و درباره مردی که نامش از خودش مشهورتر شده است.
«ضیف» از یک سؤال آغاز میشود: محمد ضیف واقعاً کیست؟ اما هرچه راوی جلوتر میرود، سؤال بزرگتر میشود؛ شاید مسئله فقط شناختن آن مرد نباشد. شاید قرار است بفهمیم چرا بعضی آدمها، حتی وقتی سالها دیده نمیشوند، میتوانند سایهشان را بر زندگی هزاران نفر بیندازند. و در میان همه این پرسشها، نور هنوز مشغول نقاشی است؛ راوی هنوز مینویسد؛ غزه هنوز زیر آتش است و مردی که همه در جستوجوی او هستند، همچنان جایی در تاریکی راه میرود.
از طرف دیگر، رمان دنبال یک دغدغه مهمتر هم هست: فهمیدن آدمها در شرایطی که هیچکس فرصت زندگی عادی ندارد. محمد ضیف در کتاب صرفاً یک نام سیاسی یا نظامی نیست؛ حضور او از خلال روایت، خاطرات، جستوجوها و حتی گفتوگوهای عاشقانه شکل میگیرد. راوی و نور درباره او حرف میزنند، سرنخ پیدا میکنند و سعی میکنند تصویری از مردی بسازند که عمداً بخش بزرگی از زندگیاش را از چشم دیگران پنهان کرده است. حتی علاقه او به جزئیاتی ظاهراً ساده، مثل «کارآگاه کونان»، در رمان تبدیل میشود به راهی برای نزدیک شدن به شخصیتی که همیشه در سایه مانده است.
نیاز دیگر مخاطب، تجربه یک داستان پرتعلیق بدون جدا شدن از عاطفه است. خواننده همزمان با راوی وارد تونلها، خانههای مخفی، خیابانهای ویران و موقعیتهای خطرناک میشود و در کنار آن، منتظر سرنوشت رابطه او و نور میماند. همین ترکیب، «ضیف» را از یک روایت صرفاً جنگی فاصله میدهد و به داستانی درباره عشق، انتخاب، بقا و هویت تبدیل میکند.
اما چرا نویسنده باید چنین رمانی بنویسد؟ محرک اصلی، میل به روایت کردن مردی است که دربارهاش بسیار گفته شده، اما همچنان ناشناخته مانده. تناقض جذاب همینجاست: همه از «ضیف» حرف میزنند، اما کمتر کسی میداند پشت این نام چه انسانی پنهان شده است. رمان تلاش میکند این فاصله را با تخیل داستانی پر کند؛ نه با ارائه یک زندگینامه خشک، بلکه با ساختن موقعیتهایی که خواننده بتواند در آنها ترس، عشق، فقدان، پنهانکاری و انتخاب را لمس کند.
در نهایت، شاید مهمترین دلیل خواندن «ضیف» این باشد که کتاب نمیخواهد فقط بگوید «این مرد چه کرد»؛ میخواهد پرسش دیگری را پیش روی مخاطب بگذارد: «این مرد چگونه تبدیل به آن چیزی شد که شد؟» و برای پاسخ به این سؤال، خواننده را از میان جنگ عبور میدهد؛ از عشق، ترس، خاطره و فقدان. همین مسیر است که «ضیف» را از یک روایت درباره یک شخصیت، به داستانی درباره انسانی در میانه یکی از پیچیدهترین موقعیتهای زمانه تبدیل میکند.
خاصترین ویژگی «ضیف» این است که به جای نزدیک شدن مستقیم به یک شخصیت شناختهشده، او را از فاصلهای مرموز روایت میکند. خواننده مدام احساس میکند دارد محمد ضیف را کشف میکند، اما هرچه جلوتر میرود، پرسشهای بیشتری شکل میگیرد. همین فاصله میان «شناختن» و «ناشناخته ماندن»، به رمان هویت ویژهای میدهد.
ویژگی دیگر، ترکیب چند خط روایی متفاوت است: جنگ، عشق، معما و زندگی شخصی. رمان نه صرفاً یک داستان جنگی است و نه یک عاشقانه که جنگ فقط پسزمینه آن باشد. جنگ مستقیماً وارد رابطه راوی و نور میشود و انتخابهای شخصی آنها را تغییر میدهد. در کنار آن، جستوجوی راوی برای شناخت ضیف، حالوهوایی معمایی و پرتعلیق به داستان میدهد.
از سوی دیگر، «ضیف» تلاش میکند تصویری انسانیتر از فضای جنگ ارائه کند؛ تصویری که در آن کنار موشک و تونل و تعقیب، قهوه، موسیقی، فوتبال، شوخی، خاطره، ازدواج و رؤیای آینده هم وجود دارد. همین جزئیات روزمره، جنگ را از یک مفهوم دور و خبری به تجربهای زیسته تبدیل میکنند.
نشر معارف به تازگی این رمان را در دسترس علاقهمندان قرار داده است.
انتهای پیام/