به گزارش خبرگزاری تسنیم، کتاب «گلوگاه» به قلم«ادوارد فیشمن»، پژوهشگر ارشد و کارشناس سابق وزارت خارجه آمریکا که بهتازگی به همت «محسن ابراهیمی» ترجمه شده و از سوی انتشارات «طرحنو» به زیور طبع آراسته گشته، به بررسی دقیق چگونگی تبدیل گلوگاههای اقتصادی دنیا به ابزارهای اعمال قدرت سیاسی و تحریمهای هوشمندانه میپردازد.
ادوارد فیشمن کیست؟!
پیش از ورود به محتوای کتاب، آشنایی اجمالی با نویسنده برای مخاطب پیگیر چنین آثاری، قطعاً خالی از لطف نخواهد بود. آنگونه که مترجم کتاب در طلیعهی سخن آورده است، «ادوارد فیشمن» دارای مدرک کارشناسی تاریخ از دانشگاه پیل و همچنین کارشناسی ارشد فلسفه در روابط بینالملل از دانشگاه کمبریج و مدرک امبیای از دانشگاه استنفورد است و هم اینک نیز در نیویورک زندگی میکند. او از صاحبنظران برجسته در حوزه قدرتورزی اقتصادی و تحریمهاست و در دانشکده امور بینالملل دانشگاه کلمبیا تدریس میکند و همچنین پژوهشگر ارشد مرکز سیاست جهانی انرژی است، ضمن آنکه به شرکتها در زمینهی راهبرد ژئوپولیتیکی مشاوره میدهد و علاوه بر اینها در استارتاپهای فناوری در مراحل اولیه سرمایهگذاری میکند.
فیشمن البته پیشتر در وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا به عنوان عضو ستاد برنامهریزی سیاستگذاری وزیر همچنین در پنتاگون به عنوان مشاور رئیس ستاد مشترک ارتش و نیز در وزارت خزانهداری آمریکا به عنوان دستیار ویژه معاون وزیر در امور تروریسم و اطلاعات مالی سابقه فعالیت داشته است. نکته جالب توجه دیگر این که وی در زمان مسئولیت خود در وزارت خارجه آمریکا به ویژه پس از بحران کریمه در سال 2014 میلادی، نقش مهمی در طراحی تحریمهای اقتصادی علیه روسیه و سایر کشورها داشته است. ضمن آن که در کنار تجربیات کاری، با نگاه آکادمیک و رویکرد تحلیلی به نگارش کتاب«گلوگاه» پرداخته و همین نکته به وجه تمایزی برای این اثر خواندنی تبدیل شده است. همچنین گفتنی است که مقالات تحلیلی او به شکل منظم در رسانههایی همچون نیویورکتایمز، وال استریت ژورنال، واشیگتن پست، فارِن افرن، پولیتیکو و انپیآر منتشر میشود.
مصاحبه تحلیلی با مقامات و شخصیتهای تأثیرگذار
فیشمن در مقدمه کتاب و در یادداشتی کوتاه درباره منابع این اثر مینویسد: «نگارش این کتاب بدون تأملات صریح و بیپرده بیش از یکصد مقام کنونی و پیشین آمریکایی مقامهای خارجی و مدیران اجرایی شرکت ها که با من مصاحبه کردند، ممکن نبود. بسیاری از این افراد طیّ چندین گفتوگو، ساعتها وقت خود را در اختیارم گذاشتند و بسیاری نیز زمان بیشتری صرف کردند تا به من در تأیید واقعیتها کمک کنند.
به دلیل حساسیت مباحثات داخلی سیاستگذاری و دیدارهای دیپلماتیک، بیشتر مصاحبهشوندگانم فقط به صورت بدون انتساب حاضر بودند خاطرات بی پرده خود را در میان بگذارند. از این رو هنگام استفاده از مصاحبهها برای بازسازی رویدادها یا بازآفرینی گفتوگوها، آنها را به افراد مشخص نسبت ندادهام. فقط در مواردی که تحلیل یا تفسیر فردی درباره رویدادهای گذشته به صورت رسمی و قابل انتساب بیان شده است، به مصاحبههای خودم ارجاع دادهام. خواننده نباید فرض کند هر فردی که نامش در این کتاب آمده منبع اصلی گفتوگوها یا صحنه هایی بوده است که در آنها حضور دارد.این بازسازی بر پایه ترکیبی از منابع انجام شدهاند؛ از جمله روایتهای مشاوران، همکاران، یادداشت برداران و دیگر شاهدان عینی.»
بخش اول؛ساختن گلوگاهها
نویسنده پس از طرح نکاتی در مقدمه نسبتاً طولانی کتاب، در بخش نخست با عنوان"ساختن گلوگاهها"، ابتدا تاریخچهای کوتاه از جنگ اقتصادی را بیان داشته و در همان ابتدای کلام با اشاره به بحث"پیروزی بدون جنگیدن"مینویسد: «جنگ اقتصادی همواره یکی از مسیرهای دستیابی به این هدف بوده است. محروم کردن دشمن از پول منابع و دیگر ثمرههای بازرگانی میتواند اراده او را فرسوده کند و وادارش سازد که امتیاز بدهد. چنین تاکتیکهایی همچنین میتوانند قدرت اقتصادی خود را در معرض دید همگان قرار دهند تا آن را ببینند و از آن بهراسند. حتی اگر دشمن از تسلیم سر باز زند، جنگ اقتصادی میتواند ظرفیت صنعتی او را تحلیل ببرد و قدرت نظامیاش را ضعیف کند و به این ترتیب در صورت بروز درگیری مسلحانه، توان جنگیدن او را کاهش دهد.
فیشمن در ادامه از نبرد پریکلس در آتن شروع کرده و اهمیت این بحث را با جنگ صدام تداوم میبخشد و در مقام بیان این نکته است که چگونه از اهرمهایی چون تحریم و فشارهای فزاینده بینالمللی میتوان برای رسیدن به اهداف مدنظر در جنگ اقتصادی بهره بُرد.
وی در ادامه به نظریه "دست نامرئی" آدام اسمیت، اقتصاددان معروف نیز اشاره کرده و در همین زمینه به نکته و وجه دیگری از اهمیت گلوگاه های اقتصادی اشاره می کند:«آدام اسمیت، اقتصاددان اسکاتلندی سده هجدهم و نظریهپرداز پیشگام سرمایهداری در قولی مشهور، بازار آزاد را هدایت شده توسط دست نامرئی توصیف کرد. آن نیروی نادیدنی - نفع شخصی انسان - تخصیص منابع را کارآمدتر از هر برنامهریز مرکزیای تضمین میکرد که بتوانیم تصور کنیم. اقتصاد جهانی امروز بر نیروی نادیدنی دیگری تکیه دارد که به مراتب کمتر نظری است.زیرساخت نامرئیای که امور مالی فرامرزی را امکانپذیر میسازد و این خود زیربنای همه چیز است؛ از فروش کالاها و زنجیرههای تأمین جهانی تا تجارت بین المللی و سرمایه گذاری خارجی. تقریباً هر تراکنش بزرگ در اقتصاد جهانی به این زیرساخت متکی است، بی آنکه اهمیتی داشته باشد که کدام کشورها یا شرکتها درگیرند. اگر خارج از کشور خود هرگونه کسب وکاری انجام میدهید از این زیرساخت استفاده میکنید خواه از آن آگاه باشید، خواه نباشید.
در قلب این زیرساخت، یک ارز قرار دارد: دلار آمریکا. به درستی به امری بدیهی تبدیل شده است که دلار را ارز ذخیره جهانی بدانیم و اوراق خزانه داری ایالات متحده را امنترین دارایی برای سرمایه گذاران در سراسر جهان، داراییای که از کشاورزان در غرب میانه آمریکا تا حزب کمونیست چین را جذب میکند.» و بعد در ادامه به این نکته اشاره میکند که دلار، واحد محاسبه و وسیلهی مبادله پیشفرض در جهان است، به این معنا که دسترسی به آن برای مشارکت در اقتصاد جهانی یک ضرورت به شمار میآید.
همچنین در سطوری دیگر از همین بخش تأکید میکند که علاوه بر دلار، زیرساخت نامرئیِ پشتیبان اقتصاد جهانی شامل بانکها و دیگر واسطههایی است که بیشتر تراکنشهای فرامرزی را تسهیل میکنند و سپس خود او ادغان میکند که بسیاری از این نهادها آمریکاییاند و آنهایی هم که نیستند به سبب وابستگیشان به امکان فعالیت در ایالات متحده، از قوانین آمریکا پیروی می کنند.
این بخش از نویشته فیشمن هم برای پژوهشگران واقع گرا در عرصه اقتصاد سیاسی حائز اهمیت است:«دولت ایالات متحده در هر نقطه از این زیرساخت نامرئی نقش دروازه بان را ایفا میکند. رئیسجمهور با یک فرمان اجرایی ساده میتواند دسترسی یک شرکت خارجی را به هر بخش از این زیر ساخت یا تمامی آن قطع کند. معمولاً رئیس جمهور این اختیار را به مقامهای وزارت خزانهداری و وزارت امور خارجه تفویض میکند. اگر بانکها این دستورها را نادیده بگیرند یا با طرحهایی زیرکانه در پی دور زدن آنها برآیند با مجازاتهای سنگین وزارت دادگستری و دیگر نهادهای مجری قانون آمریکا روبهرو میشوند. در پانزده سال گذشته ایالات متحده، چندین بانک از جمله بانکهایی با مقردر خارج از کشور را به سبب نقض تحریم های آمریکا جریمههایی کلان کرده است.»
چرایی اهمیت دلار آمریکا در اقتصاد جهانی
در ادامه همین بخش با عنوان جذاب" ارز ما، مشکل شما" و ضمن اشاره به پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به نکته مهم دیگری نیز اشاره می شود. فیشمن در همین زمینه مینویسد:«در دهه1990 همه چیز مهیا بود برای آنکه ایالات متحده بتواند از سلاحهای نیرومند جنگ اقتصادی بهره گیرد. اقتصاد دنیا به شدت جهانی شده و مالی شده بود و این امر امکان میداد که کالاها و مهمتر از همه پول بیش از هر زمان دیگری آزادانه از مرزها عبور کنند.
اهمیت دلار در اقتصاد جهانی به آمریکا، کنترل گلوگاهی با ارزش راهبردی بیمانند میبخشید و فروپاشی اتحاد شوروی ایالات متحده را به تنها ابر قدرت جهان تبدیل کرده بود و به آن اجازه میداد با اتکا به وزن خود عمل کند در حالی که هر چه بیشتر کشورها را به مدار خود میکشاند.» در ادامه این بخش، نویسنده همچنین به بیان نکاتی راهبردی و در عین حال تاریخی راجع به 11 سپتامبر و سپس تنشهای صورت گرفته میان آمریکا و کره شمالی در اوایل سال 2005 میلادی می پردازد و اینکه چگونه سران کاخ سفید از این شرایط برای تثبیت موقعیت خود بر اقتصاد جهانی بهره بُردهاند.
بخش دوم؛ ایران و بمب
در بخش دوم کتاب با عنوان"ایران و بمب" به این مسأله پرداخته میشود که تحریمهای آمریکا علیه ایران به خصوص بعد از قضایای مربوط به سال 2006 میلادی، واکنشی به توانمندیهای هسته ای ایران بوده که با سرعتی نگران کننده پیش میرفتند. فیشمن در همین بخش به نکته جالبی اشاره کرده و مینویسد: « در سال 2011 میلادی، دولت اسرائیل به رهبری نخست وزیر بنیامین نتانیاهو، بسیار فراتر از هدف قرار دادن ادعایی دانشمندان هسته ای ایران برای تضعیف برنامه هسته ای این کشور اقدام میکرد. اسرائیلی ها به طور جدی در حال طراحی حمله نظامی به تأسیسات غنی سازی ایران بودند. نتانیاهو تردید داشت که تحریمهای آمریکا بتوانند تهران را از پیگیری برنامه هسته ای بازدارند و خواهان اقداماتی قاطعتر بود. هر چند اوباما بارها تأکید کرده بود که در قبال ایران همۀ گزینه ها روی میزند، کاخ سفید به شدت نگران احتمال حمله نظامی اسرائیل بود چنین حمله ای امکان داشت به سادگی به جنگی گستردهتر تبدیل شود که آمریکا را نیز در خود فرو ببرد.»
در ادامه نویسنده به تحلیلی از شرایط و زمینههای تاریخی- سیاسی دولتهای مختلف دهم تا سیزدهم نظام جمهوری اسلامی ایران میپردازد و این که نوع عملکرد سیاسی آنها در قبال تشدید فشارها و تحریمها به واسطه مسأله هستهای از سوی آمریکا چطور بوده و چه مواضعی در این میان اتخاذ شده است. در جای دیگری از همین بخش به این نکته اشاره میشود که ایران یکی از کلیدیترین میدانهای تاریخی نبرد نوین بوده است؛ جایی که ایالات متحده آمریکا آموخت چگونه معماری مالی جهان را به ابزاری برای فشار اقتصادی تبدیل کند، اما جغرافیا نیز در سوی دیگر معادله یکی از حساسترین گلوگاههای جهان را در کنار ایران قرار داده است؛" تنگه هرمز"
بخش سوم ؛ زمینخواری امپراتوری روسیه
در بخش سوم کتاب با عنوان"زمینخواری امپراتوری روسیه"، نویسنده به ریشههای جنگ روسیه و اوکراین اشاره کرده و در جایی با اشاره به موضوع انقلابهای رنگین و آغاز اعتراضات مردمی در اوکراین مینویسد: «اندکی پس از تهاجم به عراق، موجی از جنبش های دموکراتیک موسوم به انقلاب های رنگی چندین کشور در خارج نزدیک روسیه را در نوردیدند. انقلاب نارنجی اوکراین در 2004 تجربه ای به ویژه دردناک برای مسکو بود. در انتخابات ریاست جمهوری اوکراین در آن سال پوتین تمام اعتبار خود را معطوف به حمایت از ویکتور یانوکوویچ نامزد اهل دونتسک روس زبان کرد که طرفدار روابط نزدیکتر با مسکو بود. پوتین شخصاً در کییف برای یانوکوویچ تبلیغ کرد و مشاور سیاسی خود گلب پاولوفسکی را برای کمک به اداره کارزار او اعزام کرد. در مجموع، مسکو دهها میلیون دلار به این رقابت تزریق کرد. هر چند در ابتدا یانوکوویچ برنده اعلام شد، نظر سنجیهای خروجی چیزی دیگر میگفتند؛ و این امر به اعتراضهای گسترده و اتهامهای فراگیر درباره تقلب انتخاباتی انجامید. یک ماه بعد، زیر نظر ناظران بین المللی انتخابات تکرار شد. در رقابتی که آزاد و منصفانه ارزیابی شد، ویکتور یوشچنکوی طرفدار غرب با بیش از 7 درصد اختلاف پیروز شد. به نظر میرسید که اوکراین آماده است به غرب بپیوندد و برای همیشه از حوزه نفوذ روسیه خارج شود. این تصور برداشت پوتین از واقعیت را به چالش میکشید.»
در ادامه ماجرا، نویسنده با اشاره به برخی وقایع تاریخی و البته اظهارنظرهای مقامات آمریکایی و روسی به ویژه با در نظر گرفتن بحران اوکراین به این نکته اشاره می کند که مقامات کاخ سفید چگونه از شرایط پیش آمده به منظور فشار بر روسیه و البته افزایش توان اقتصادی و نظامی خود در این جدال بهره میبردند و در مقابل پوتین چطور میخواست که از این فشارها کاسته و اقتدار کشورش را در این نبرد حفظ کند.
آنچه فیشمن در پایان همین بخش مورد توجه قرار میدهد نیز جالب توجه است، آنجا که مینویسد: در سراسر بحران اوکراین پوتین پیوسته غرب را دست کم گرفته بود. او میپنداشت که میتواند کریمه را تصرف کند و نووروسیا را با کمترین واکنش بنا نهد. در عوض آمریکا و اروپا به طور مشترک تحریم هایی اعمال کردند که اقتصاد روسیه را در هم کوبیدند. او گمان میکرد که میتواند با پول یا قراردادهای خط لوله یا وعده پایان دادن به جنگ در سوریه، تحریمها را لغو کند. در عوض آمریکا و اروپا سوگند خوردند که مجازاتها را برقرار نگه دارند تا زمانی که روسیه دو نباس را ترک کند.در آن لحظه در حالی که دونالد ترامپ آماده میشد به کاخ سفید نقل مکان کند، به نظر میرسید که این بار غرب پوتین را دست کم گرفته است.»
بخش چهارم؛ چین و تلاش برای تسلط فناورانه
در بخش چهارم با عنوان "چین و تلاش برای تسلط فناورانه" ابتدا مترجم در توضیحاتی به یک رویداد مهم و تأثیرگذار اشاره کرده و به شکلی روایتگونه این نکته را یادآور میشود که؛ «خبر با ضربهای کرکننده بر کاخ سفید فرود آمد. بریتانیا به هوآوی، غول فناوری چین اجازه خواهد داد که ستون فقرات شبکه مخابراتی نسل بعدی خود را بسازد. انتظار میرفت که این شبکه که با نام نسل پنجم شناخته میشد، تا صد برابر سریعتر از نسل پیشین خود باشد و عصری جدید از اتصال را رقم بزند؛ عصری که همه چیز از یخچالها و پمپهای دیالیز تا رباتهای کارخانهای و سلاحهای خودکار را در آنچه به هم درآمیزد که «اینترنت اشیاء» نامیده می شود.
دولت ترامپ بر این باور بود که اگر این عصر نوین بر بنیان فناوری هوآوی بنا شود، چین در تقابل ژئوپولیتیک روبه تشدید خود با ایالات متحده، برتریای عظیم به دست خواهد آورد.» فیشمن در طلعه همین بخش با اشاره به همین قضیه مینویسد: «مقامهای دولت ترامپ جنگ اقتصادی خود علیه چین را کارزاری تدافعی میدانستند که هدفش جبران خطاهای گذشته و هموار کردن زمین بازی به شدت نابرابر بود. تلاشهای آنان هم از بیم ظهور ابر قدرتی رقیب سرچشمه میگرفت و هم از احساس خیانت و پشیمانی در قبال چگونگی دستیابی چین به آن جایگاه - احساسی که سال ها پیش از ورود ترامپ به واشنگتن شکل گرفته بود.مقامهای آمریکایی بر این باور بودند که چین با بهرهبرداری از مزایای ادغام در اقتصاد جهانی بیآنکه قواعد نظام را رعایت کند به آنان کلک زده است و افسوس میخوردند که آمریکا به اوجگیری چین یاری رسانده و زودتر برای تغییر مسیر اقدام نکرده است.»
در ادامه نویسنده مدعی میشود که پکن دههها علیه ایالات متحده، یورشی اقتصادی به راه انداخته که از آن جمله بحث سرقت مالکیت فکری آمریکایی، بستن بازار داخلی چین به روی شرکتهای آمریکایی، پایین نگه داشتن ارزش رِنمینبی و سرازیر کردن یارانههایی چنان سخاوتمندانه به شرکتهای داخلی بوده که شرکتهای خارجی هیچ امیدی به رقابت نداشتند. او همچنین به نکته مهم و ظریفی در این زمینه اشاره کرده و تأکید میکند: «کارزار فشار اقتصادی دولت ترامپ علیه چین با فراز و فرود پیش رفت؛ این کارزار در میانهی آشوب عمومی دوره ترامپ از جدال های بوروکراتیک مداوم و حتی تیراندازی های خودی آسیب میدید. اهداف این کارزار همواره روشن یا منسجم نبودند. خود ترامپ ظاهراً کمتر به رقابت فناورانه علاقهمند بود، در مقایسه با کاهش کسری تجاری ایالات متحده با چین از طریق افزایش فروش سویا و دیگر محصولات کشاورزی آمریکایی - وسواسی که آن را در سراسر دوره ریاست جمهوری اش حفظ کرد-احیای تعرفهها ابزاری که از دهه 1930 از مد افتاده بود، و جنگ تجاری حاصل از آن میان آمریکا و چین تیترهای خبری را به خود اختصاص داد.
اما پایدارترین جنبه سیاست ترامپ در قبال چین تلاش برای جلوگیری از تسلط این کشور بر رهبری جهانی در شماری از فناوریهای حیاتی بود به ویژه زیرساختهای مخابراتی نسل پنجم و نیمهرساناهایی که شالوده کل اقتصاد دیجیتال را تشکیل میدهند. این رویارویی فناورانه در آینده پیشبینی پذیر در کانون سیاست ایالات متحده در قبال چین باقی خواهد ماند. هواوی و تلاشش برای سلطه بر شبکههای نسل پنجم جهان به نمادی از خطاهای آمریکا درباره چین تبدیل شد و این موضوع نخستین فرصت بزرگ را در اختیار واشنگتن قرار میداد تا مسیر را تغییر دهد.»
بخش پنجم ؛ تهاجم روسیه به اوکراین
در بخش پنجم کتاب با عنوان"تهاجم روسیه به اوکراین"به رویکرد دولت آمریکا و دولتهای همپیمان غربیاش در این قضیه اشاره شده و نگاه و تحلیل اندیشمندان سیاست خارجی و اقتصاددان آمریکایی از این منظر مورد توجه جدی قرار میگیرد و البته به برخی تفاوتها در رویکرد و نگاه دولت بایدن و ترامپ در این موضوع اشاره میشود. فیشمن در این بخش مینویسد: «برای مقامهای آمریکایی، دومین تهاجم تمام عیار روسیه به اوکراین همچون شهابی بود که به سوی زمین میتاخت؛ آن را از هزاران کیلومتر دورتر میدیدند، اما این آگاهی ذرهای از هولناکیاش نمیکاست. در اوایل پاییز، سازمانهای اطلاعاتی آمریکا به این جمعبندی رسیدند که پوتین در حال آرایش نیروها و تانکها برای نبرد است و محور اصلی طرح او یورشی مستقیم به سوی کییف خواهد بود. آنان هم به دلیل گستره تجمع نیروهای روس در نزدیکی مرز اوکراین که حدود صدهزار سرباز را شامل می شد، به ارزیابی خود اطمینان داشتند و هم به سبب آنچه این آرایش در بر میگرفت. منابع لجستیکی و ذخایر مهماتی که برای رزمایش عادی ضرورتی نداشتند. افزون بر این مقامهای آمریکایی بر این باور بودند که اطلاعاتی کافی برای کنار هم گذاشتن نیتهای پوتین در اختیار دارند. آنان پیشبینی میکردند که هدف نهایی رئیس جمهور روسیه، پیروزی کامل بر کشوری با حدود چهل میلیون نفر جمعیت و وسعتى تقریباً دو برابر آلمان است.»
در این بخش البته به برخی ملاحظات سران کشورهای اروپایی در نوع مواجه با پوتین در جنگ اوکراین اشاره می شود از جمله مواضع صدراعظم آلمان در این زمینه که بیشتر ناظر به حفظ منافع ملی خود در این نبرد است. فیشمن در جای دیگری با اشاره به بحث جنگ اقتصادیِ فرسایشی به عنوان یکی از راهبردهای مقامات کاخ سفید بر این نکته تأکید میکند که؛ «هنگامی که غرب در آستانه تهاجم روسیه به اوکراین، برنامهریزی برای کارزار تحریمها را آغاز کرد، هدفش بازدارندگی بود. شاید صرف تهدید به پیامدهای اقتصادی دردناک میتوانست پوتین را وادار کند از خیالپردازیهای امپراتوریخواهانه خود دست بکشد. هنگامی که آن تلاش ناکام ماند، هدف تغییر کرد. در این هنگام، عدهای در غرب تحریمها را منبعی بالقوه برای ایجاد اهرم فشار در دست اوکراین در مذاکرات صلح آینده میدانستند. با این حال، چنین امری بعید به نظر میرسید. فقط هشتماه پس از آغاز جنگ، برآورد هزینه بازسازی اوکراین از پانصد میلیارد دلار تا بیش از یک تریلیون دلار متغیر بود. قابل تصور نبود که تحریمها لغو شوند، بیآنکه روسیه غرامتهایی هنگفت به اوکراین بپردازد و آن نیز خود تصور ناشدنی بود. محتملتر آن بود که غرب در نهایت به مصادره دارایی های روسیه از جمله بیش از سیصد میلیارد دلار از ذخایر مسدود شده بانک مرکزی این کشور روی آورد تا بازسازی اوکراین را تأمین مالی کند. روشن بود که این تحریمها دیگر با هدف تغییر رفتار روسیه اعمال نمی شدند. هدف آنها سادهتر بود؛ آسیب رساندن به اقتصاد روسیه و در نتیجه دشوارتر کردن تحقق رؤیاهای کشورگشایانه پوتین».
بخش ششم؛ گسستِ اقتصاد جهانی
در بخش ششم با عنوان«گسستِ اقتصاد جهانی» آنچه بیشتر مورد توجه فیشمن قرار گرفته، توجه مخاطب کتاب به این مساله است که؛ «جنگ اقتصادی، همان شیوهای است که آمریکا امروز با آن مهمترین نبردهای ژئوپولیتیکی خود را پیش میبرد. از خنثی کردن تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هستهای تا مهار امپریالیسم روسیه و جاهطلبی چین برای تسلط بر جهان. در واقع ایالات متحده برای انجام مأموریت به زرادخانه اقتصادی خود متوسل شده است.در این فرایند، اقتصاد جهانی به میدان نبرد تبدیل شده است. سلاحهای آن در قالب تحریمها، کنترلهای صادراتی و محدودیت های سرمایهگذاری نمود مییابند. فرماندهانش نه ژنرالها و دریاسالاران بلکه وکلا، دیپلماتها و اقتصادداناناند. سربازانش نه مردان و زنان شجاعی که داوطلب خدمت نظامی میشوند بلکه مدیران شرکتهاییاند که در پی بیشینهکردن سودند، اما غالباً در مییابند که چارهای جز تبعیت از دستورهای واشنگتن ندارند و قدرت آمریکا در این نبردها نه از بودجه کلان دفاعیاش بلکه از برتری آن در عرصه مالی و فناوری بین المللی سرچشمه میگیرد.»
او همچنین در بخش پایانی با جمعبندی تحولات یکی دو دهه جهان و به خصوص رویکرد خاص ایالات متحده به این قضایا مینویسد:«جنگ اقتصادی که اکنون به یکی از ویژگیهای پایهای جهان ما تبدیل شده است، به دیگر حوزههای سیاست خارجی، اقتصاد جهانی، سیاست داخلی و کسب و کار نفوذ خواهد کرد. نتیجه، رقابتی نفسگیر برای امنیت اقتصادیای خواهد بود که نقشه ژئوپولیتیکی را از نو ترسیم میکند و به جهانیسازی آنگونه که میشناسیم پایان میدهد.»
چرا مطالعه کتاب برای مخاطب ایرانی مهم است؟!
با نگاهی به محتوای این کتاب، به تلخیص باید گفت آنچه برای جامعه مخاطب ایرانی، صاحبنظران و بهویژه سیاستمداران و تصمیمسازان کشورمان، مطالعه این اثر را حائز اهمیت میکند، توجه به دو نکته کلیدی است؛ نخست آنکه این کتاب از زاویه دید یک طراح سیستم آن هم با رویکرد یک روایت جذاب، مستند و مبتنی بر تجربیات بیواسطه نویسنده، به رشته تحریر در آمده و بر این اساس مخاطب ایرانی میتواند با منطق، ابزارها و فرضیاتی که طرف غربی بر اساس آنها دست به اعمال فشار اقتصادی میزند، آشنا شود.
نکته دوم نیز ناظر به تحلیل استراتژیهای خنثیسازی با عنایت به مقوله تابآوری است. توضیح بیشتر هم اینکه؛ با درک نحوهی عملکرد گلوگاههای مالی و فناورانه، سیاستگذاران اقتصادی بهتر میتوانند آسیبپذیریهای ملی را شناسایی کرده و برای تنوعبخشی به مسیرهای تجاری و مالی برنامهریزی لازم را انجام دهند.
انتهای پیام/