شهرخبر
برچسب‌های مهم خبری:#ایران#عربستان#ترکیه

رخ نمایی اقتدار ایران - ترکیه - قطر در برابر افول عربستان و متحدانش

در قیاس با ابزارهای رسانه ای موثر و مصممی که توسط قطر، ایران و ترکیه بسیج شدند، نفوذ رسانه ای محور میانه روی، ضعیف بود. این سه گانه، گفتمان غالب را کنترل کردند، تعبیر و تفسیر خود از رخدادهای منطقه را جا انداختند. آنها از همانجایی حمایت شدند که کمتر انتظارش را داشتند: سیاست های احمقانه رهبری تندروی اسرائیل که توسط یک نخست وزیر فرصت طلب به نام بنیامین نتانیاهو به پیش رانده شد، کسی که تنها هدفش، بقا در حکومت و فرار از پاسخگویی است.

نویسنده: هیثم الزبیدی

 

 


 اگر یک پیشگو سه سال قبل به ما می گفت که روزی می رسد که رهبران ایران، ترکیه و قطر از تریبونی در ریاض سخنرانی خواهند کرد، به او هشدار داده می شد که بهتر است شغلی غیر از پیشگویی انتخاب کند. این پیشگو، اگر جلوتر هم می رفت و می گفت که رهبران این کشورها تلاش خواهند کرد تا عربستان سعودی را در سرزمین خودش جا بگذارند، آنگاه باید به یاد می گفتیم: "پیشگویان دروغگویند حتی اگر حقیقت را بگویند." هرچه بود، صحنه نشست شنبه گذشته سران در ریاض با هیچ منطقی سازگار نبود.

 

 

تردیدی نیست که جنگ غزه، همه واقعیت های منطقه را دگرگون کرده است. آنچه بر سر فلسطینیان در غزه می آید را تنها می توان به عنوان یک جنایت جنگی توصیف کرد. ویرانگری سازمان یافته هر چیزی در این محدوده محاصره شده و کشتار بدون تبعیض غیرنظامیان از جمله زنان و کودکان، موجب شد که حامیان اصلی اسرائیل در غرب، در مواضع خود بازنگری کرده و در تقلای متوقف کردن ماشین انتقام جویی اسرائیل برآیند. اما در حال حاضر، هیچ کس نمی تواند ژنرال های اسرائیلی را از کارزار بی امانشان باز بدارد حتی بنیامین نتانیاهو و جو بایدن.

 

 

 

آنچه در منطقه تغییر نکرده، مواضع رهبرانی است که از فرصت استفاده کرده تا خشم خود را به نوبت از تریبون نشست ریاض خالی کنند. امیر قطر، کمک مالی ای را که در این سال ها برای حماس فراهم آورده، به واژه های محکومیت کردارهای بی پروای اسرائیل تبدیل کرد. اردوغان سکوت و تردید چندماه گذشته اش را که معلول درک واقعیتِ محدوده های قدرتش بود، شکست و اسرائیل را محکوم کرد. ابراهیم رئیسی هم توانست، یک خطبه غرا در این نشست ایراد کرد. اما این بار، او در عربستان سعودی و در برابر رهبران عربی و مسلمان بود که نمی توانستند جواب او را بدهند. بزرگترین چالش رئیسی این بود که همه واژه های محکومیت را در چند دقیقه ای که به او فرصت سخنرانی داده شده بود، نثار آمریکا و اسرائیل کند، همانند دیگر رهبرانی که در این نشست سخنرانی کردند.

 

 

چه شد که این رهبران توانستند به چنین سطحی از بی پروایی برسند که مخاطب ریاض خود را بیازارند؟ آیا جنگ غزه و جنایات اسرائیل علیه فلسطینی ها بود یا عملگرایی عربستان سعودی در پیش از بحران غزه که به "سه گانه تندروها" امکان داد نیروی خود را جمع کنند و پروژه اسلام سیاسی را دوباره در کالبد اخوان المسلمین و جمهوری اسلامی زنده کنند؟

باید به یاد داشته باشیم که "محور میانه روی" که مدتی تحت رهبری عربستان سعودی بود، هیچ ربطی به مسئله فلسطین ندارد. این محور در پی جلوگیری از گسترش اسلام سیاسی بود که در پروژه های تشنه قدرت به رهبری اخوان، تجسم یافته و نیز توسط گروه های مسلح طرفدار ایران، با نفوذ در کشورهای بحران زده عراق، سوریه، یمن و لبنان بازتاب می یافت.

پس از سال ها جنگ در یمن، اتحاد ایرانی، اخوانی و قطری، عربستان را خسته کرد تا به دنبال راهی برای خروج از آن برآید. ترکیه هم در این کارزار فرسایشی مشارکت داشت و از قتل جمال خاشقجی، خبرنگار سعودی بهره گرفت تا بر رهبری سعودی فشار آورد و آسیب شدیدی به وجهه جهانی اش وارد کند. این فشارها، اولویت های عربستان سعودی را تغییر داد تا به تدریج شاهد پراکندگی در "محور میانه روی" باشیم که اعضایش وادار به بازآرایی اولویت هایشان می شدند.

توافق های ابراهیم، به عنوان یک پیامد جانبی، کشورهایی را که از نظر جغرافیایی از منازعه عربی – اسرائیلی دور بودند، به امضای توافق هایی با اسرائیل سوق داد. این توافق ها، سال ها پس از اقدامی مشابه توسط مصری ها، فلسطینی ها و اردنی ها انجام می شد. اتحاد عملی ایران – اخوان یک دستور کار ضدعادی سازی را پی گرفت و آن را نقطه شروع محور خود قرار داد.

باید گفت که این یک حرکت هوشمندانه بود چرا که توجهات را از پروژه سیاسی اخوان در منطقه و نیز دستور کار نیابتی ایران منحرف کرد. این بود که کشورهای "محور میانه روی" به "عادی سازی" متهم شدند به جای آن که به جلوگیری از سلطه اسلامگرایان بر قدرت متهم شوند.

در قیاس با ابزارهای رسانه ای موثر و مصممی که توسط قطر، ایران و ترکیه بسیج شدند، نفوذ رسانه ای محور میانه روی، ضعیف بود. این سه گانه، گفتمان غالب را کنترل کردند، تعبیر و تفسیر خود از رخدادهای منطقه را جا انداختند. آنها از همانجایی حمایت شدند که کمتر انتظارش را داشتند: سیاست های احمقانه رهبری تندروی اسرائیل که توسط یک نخست وزیر فرصت طلب به نام بنیامین نتانیاهو به پیش رانده شد، کسی که تنها هدفش، بقا در حکومت و فرار از پاسخگویی است.

عملگرایی نامرئی، ما را به نشست سران ریاض رساند. اعضای "سه گانه تندروی" با گردن فراز از این نشست رفتند هرچند آورده ای جز حرف زدن آن هم با صدای بلند نداشتند. هنوز گاز قطر به کشورهایی می رسد که از تجاوز حمایت می کنند و هیچ اشاره ای هم نیست که ترکیه منافع اقتصادی اش با غرب را برای خدمت به آرمان فلسطین در خطر قرار دهد. حالا همه سرزنش ها متوجه عربستان سعودی است. ریاض اکنون هرچه بگوید یا به هر چه فرا بخواند، به بی توجهی متهم می شود. صرف نظر از این که آیا این نشست، نتیجه ناتوانی جمعی کشورهای عربی در برابر اسرائیل و حامیانش در غرب بوده یا نه، در تحلیل نهایی نمی توان در اصل وجود این ناتوانی مناقشه کرد.

اکنون باید به این بیندیشیم که در نشست سران آینده، گروه های مسلح نیز حضور داشته باشند و شاهد نشست سران عربی – اسلامی – گروه های مسلح باشیم که در آن صندلی هایی هم برای حماس، حزب الله، حوثی ها و نیروهای بسیج عراق رزرو شده باشد.

منبع: عرب ویکلی